در یک سیستم کامپیوتر شخصی که در اداره یا خانه دارید،معمولا” این برآمدگی را روی کابل ماوس صفحه کلید و مانیتور می توانید ببینید. همچنین روی سیم های منبع تغذیه وقتی که یک دستگاه جانبی (مانند اسکنر یا چاپگر ) از یک انشعاب از آن استفاده می کند می توانید ببینید. این برآمدگی ها،Ferrite beads (مهره هیدروکسید آهن)یا بعضی وقت ها Ferrite Cloks نامیده می شوند. هدف اصلی آنها کاهش EMI (پارازیت های الکترو مغناطیسی)وrfi (پارازیت فرکانس های رادیویی )است. یک برآمدگی (Feerrit bead ) شبیه یک مهره توخالی یا یک استوانه از جنس Ferrite (هیدورکسید آهن) است که جسمی شبه مغناطیسی از جنس اکسید آهن زنگ آلیاژ شده با موادی دیگر می باشد این استوانه می تواند هنگام ساخت کابل دور آن گذاشته شود یا اینکه بعد از ساخت کابل بصورت دو قطعه که کابل را گاز بگیرد قرار گیرد. حباب یا استوانه مواد پلاستیکی پوشیده شده بطوریکه اگر پلاستیک دور آن را بردارید، چیزی که می یابند ماده سیاه استوانه ای مانند است. کامپیوترها دستگاه های نسبتا” پرسر و صدایی هستند. مادربرد (برد اصلی )داخل کیس کامپیوتر نوساناتی در حدود 300 تا 1000 مگاهرتز در زمان کار ایجاد می کند. صفحه کلید پردازنده مخصوص به خود دارد که آن نیز نوساناتی دارد. کارت گرافیک تشعشعات مخصوص به خود دارد تا بتواند مانتیور را راه اندازی کند. تمام این نوسانات پتانسیل پخش سیگنال های رادیویی در حد فرکانس های خودشان را دارند. اکثر این پارازیت ها توسط کیس که اطراف مادربرد و صفحه کلید قرار گرفته اند نابود می شوند. منبع دیگر شلوغی و نویزها کابل اتصال دستگاه ها است. این کابل ها دقیق و حساس عمل می کنند آنتن بزرگی برای سیگنال هایی که روی آنها حرکت می کنند می باشند،آنها سیگنال ها را با بازده خوبی پخش می کنند. سیگنال هایی که آنها پخش می کنند می توانند مانع سیگنال های رادیویی یا تلویزیونی شود. کابل ها همچنین می توانند سیگنال ها را دریافت کرده و آنها را به داخل کیس بفرستد و در آن صورت ایجاد مشکل می کنند. یک ferrite bead خاصیت حذف سیگنال های پراکنده شده و خفه کردن RFI (پارازیت های رادیویی)داخل کابل را دارا می باشد و این دلیل اصلی تعبیه حباب در انتهای کابل است. بجای برگشت و انتقال به سمت پایین در کابل سیگنال های RFI در گرمای داخل حباب احاطه شده و مستهلک می شوند |
خدایا به من دوستی عطا کن که با من گریه کند. دوستی که با من بخندد پیدا میکنم. جزیره | |
در جزیره ای زیبا تمام حواس , زندگی میکردند, شادی , غم , غرور , عشق و ... روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیره آب خواهد رفت.همه ساکنین جزیره قایقهایشان را اماده و جزیره را ترک کردن. وقتی جزیره به زیره آب رفت ,عشق از ثروت که قایقی با شکوه داشت کمک خواست و گفت:(آیا میتونم با تو همسفر شوم؟) ثروت گفت: نه من مقدار زیادی طلا و نقره دارم و جایی برای تو ندارم. عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکانی امن بود کمک خواست. غرور گفت: نه چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد. غم در نزدیکی عشق بود.پس عشق به او گفت:(اجازه بده که با تو بیایم) غم با صدای حزن الود گفت: آه من خیلی ناراحتم ,و احتیاج دارم تنها باشم. عشق سراغ شادی رفت و او را صدا زد,اما او انقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را نشنید. آب هر لحظه بالاتر میامد وعشق دیگر ناامید شد, که ناگهان صدایی سالخورده گفت من تو را خواهم برد. عشق از خوشحالی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع سوار قایق شد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود ادامه داد و عشق تازه متوجه شد که چقدر به گردن پیرمرد حق دارد. عشق نزد علم رفت و گفت ان پیرمرد کی بود که جان مرا نجات داد؟ علم پاسخ داد:(زمان) عشق با تعجب پرسید چرا زمان به من کمک کرد؟؟؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: ((زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است)) |
درس زندگی برگرفته از مطالب جالب
SMS | |
![]() ![]() ![]() |
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل هی آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
**** وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم. "می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."
-پائولو کوئیلو
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل هی آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
**** وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز روًیایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم. "می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند."
-پائولو کوئیلو
خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی بر این کار قادر نیست. خدایا تردیدم را به باور ، باورم را به ایمان و ایمانم را به یقین مبدل فرما.
پیله ابریشم | |
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شدو به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم . |
اس ام اس
age emshab ye adame chagh va gonde omad to otaget va toro andakht to ye kise aslan natars. man az baba noel khastam toro baram hedye krismas biyare.
پیشنهاد ایجاد تفکر مثبت برگرفته از مطالب جالب
وب لاگ مجله الکترونیکی کلوب : آذر ماه : http://www.cloob.com/logmsg.php?msh=2005-12-17%2015:59:44&mnt=200512&id=3